جزیره تنهایی
گاه سکوت یک دوست معجزه می کند و تو می آموزی ,همیشه بودن در فریاد نیست....
همه چیزایی که دوس داشتم بهم بدی و تو همیشه اونارو از من دریغ کردی رو همه رو یکجا ازت بخوام. شاید الان که نیستی راحت تر شکوه کنم سرت داد بزنم ، فریاد بزنم ، تو گوشت بزنم سعی نکن آرومم کنی تعهد ، صداقت، عشق، دلتنگی، بی قراری، بی تابی.... همه اینا رو به من مدیونی چندوقتی بود که همه وجودت نبودنمو میخواست اما شاید عشقت منو کر کرده بود... نمی خواستم که برنجی نمی خواستم که ببینی گریه های بی صدامو اشکای بی انتهامو آره خودم خواستم.... خیلی سخته که باورم شه................... تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هرشب بدین سان خوابها را با تو زیبا می کنم هر شب مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی جانا چگونه با غرور خود مدارا می کنم هر شب تمام سایه را می کشم در روزن مهتاب حضورم را ز چشم خلق حاشا می کنم هرشب دلم فریاد می خواهد ولی در گوشه ای تنها چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی؟ تولدم مُ با رک... تولدم مُ با رک ... تولدم مُ با رک... دوست داشتم عکس کیک تولد امسالمو بزارم آپ نشد، بشه میزارمش ممنون از همه دوستای خوبم که تولدمو تبریک گفتن از طرق مختلف : وبلاگ، تلفنی، اس ام اسی، فیس بوکی و .... ممنون که به یادم بودید.همه تونو دوس دارم سرمو که بالا اوردم داشتن اذان صبح و میگفتن. برگه ای که روبروم بود هنوز سفید سفید بود. فهمیدم که خیلی وقته که دیگه هیچ آرزویی ندارم. دلم برای خودم خیلی سوخت...
(و تمــام ساکنـین آن واحـد، سراسیـمه برای یاری «نــازی» از اتـاق خارج می شـونـد. چـراغ ها خامـوش می شود.) شـب – خوابــگاه پســران – سکــانـس دوم: در
اتـاقی دو پـسر به نـام های «مهـدی» و «آرمــان» دراز کشــیده انـد. مهـدی
در حال نصـب برنـامه روی لپ تـاپ و آرمـان مشغــول نوشــتـن مطالبی روی
چـند برگـه است. در هـمین حـال، واحدی شـان، «میـثــاق» در حـالی که به
موبایـلش ور می رود وارد اتــاق می شـود)
تو همیشه شریک بی خوابی های من بودی و سهم من از خوابی که همیشه به شیرینی تعبیر می شود گرفتن دستانت در خیال بود! کاش میشد خندید میشد در باد رقصید!کاش میشد همراه آسمان ترانه سرایی کرد. و کاش... سهم من از زندگی تو چیست؟ سهم من از تو چیست؟ جز دلتنگی های شبانه است؟ تازگی ها جای خالی چیزی در زندگیم محسوس است.شاید آن دیواری باشد که بتواند تکیه گاه خوبی برای تن خسته ام باشد. اما من می ترسم و شجاعانه به ترسم اعتراف می کنم. ترسم از ماندن دوباره زیر آواره دیواری است که دیروز روزی به یکباره نیست شد! کاش میشد خوابید... خبر به دورترین نقطه ی جهان برسد نخواست او به من خسته بی گمان برسد شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد خدا کند که .... نه نفرین نمی کنم نکند به او که عاشق او بوده ام زیان برسد خدا کند فقط این عشق از سرم برود خدا کند که فقط زود آن زمان برسد و من امشب گم شدم امشب در ذهن غریب آسمون روح اسیر شده ی خودم رو می بینم انگار از همون نگاه اول سرنوشتی گنگ رو برای من رغم زد احساس پنهانی قلبم گوش ناشنوای وجودمو کر کرده که شاید ذهن پر از پوچی من طالع ناخوشایند خودشو باور کنه امشب که به ستاره ها خیره شدم فهمیدم خیلی وقته که سعی می کنن به من بفهمونن که تنها خیالی بیش نبود یک رویای شاید شیرین شاید نباید این طور از خواب بیدار می شدم چرا... نباید بپرسم هرگز ستاره ها باید به عشق بازی خود برسن... یک مترسک خریده ام
![]()
![]()
![]()

![]()
عطر همیشگی ات را به تنش زده ام
در گوشه اتاقم ایستاده
درست مثل توست ،
فقط اینکه روزی هزار بار از رفتنش مرا نمی ترساند
| Design By : Mihantheme |



